تقدیم به بی تکرار شعر ایران
"فروغ فرخزاد"، ستاره ی خاموشم...
"تو زنده ای"
فروغِ من
سفر نمی کنی چرا به شهر بی حصار
به شعرهای زندگی
به کوچه های خسته از کشاکشِ روز
میان ما که در تلاطم یک روح بی قرار
نگاه از آن سوارِ بی نشان گرفته ایم...
فروغ من
بتاب دوباره بر سطوحِ روزهای سرد
بروی برگ های خیس از طراوات شعر
بروی بیت های بی نهایت عشق
به قافیه های صادق و نثرهای جاری که هر کدام
شکوهِ عشق تو را به بازی گرفته است
فروغ من
تو را به بند بند عاشقی قسم
به آیه های ناتمام که در تو خلاصه می شود
به دستهای بسته ی مسافری،
که پُر شده از التهاب وصل،
دوباره چون پرنده ای
میان آسمان نیلگونِ شعرم اوج گیر
و به صدها نگاه عاشقی
دوباره از نهایتِ بودن سلام کن!
فروغ من
که گفته مرگِ تو، تو را ز من گرفت؟
میان خاکهای اندوهِ درد
میان یک نگاه بی فروغ
میان جداییِ پُر فریب...
تو رفته ای
و لی همیشه، هر زمان
سرود زندگی میان واژه های تلخ هجر می خوانی
تو با منی
کنار هر ستاره، هر کبوتری
میان آرزوهای ناب زندگی
کنار دانه های بی حجاب برف
میان موج های پر تپش
میان ما و من، نفس تو می کشی
تو یک ستاره ای
ستاره ای که تا ابد،
میانِ تیره های ابر، روشن است...
ستاره ای بزرگ و بی دروغ
چون فروغ!

زمستان۸۳
۸دی ... زاد روز پاکش،
مبارک همه ی دوستداران جاویدان فروغ...