"خاطره بر دوش"
از یاد می روم
و اعتماد می کنم به دستهای باد!
حالا که رفتنی شده ام،
بگذار در آغوش باد فرو روم
تا او زودتر مرا از خاطره ها برُباید!
تا زودتر مرا از تنِ یادهای خاکستری بشوید
مرا با خود ببرد
و ریشه های هستی ام را
در سرزمینی دورتر بکارد!
سرزمینی که نه یادی دارد
و نه باد رهگذری در آن زوزه می کشد!
دل می دهم به رفتن
بگذار من از هیاهوی خاطره های ناپاک رانده شوم
می خواهم میانِ نفس های باد،
خاطره بر دوش
خودم را نفس بکشم...!

پائیز۸۹
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر ۱۳۹۰ ساعت توسط یلدا ج
|