"عشق دروغین"
شکستی عهد دیرین رستی از بند
گسستی چشم و دل، لب را ز لبخند
گرفتی گوشه ای خلوت سکوتت
قسم دادی مرا گفتی برو چند
دلم با قلب تو عهدی چنین بود
سرآغاز من و عشقم غمین بود
مرا آزردی و کردی دلم خون
قسم های دروغینت همین بود؟
شدی تنها رهایت کردم ای دل
تو دریا گشتی و دل از تو غافل
بریدم جان ز تو عشق دروغین
شدم موجی، سپردم تن به ساحل

تابستان۸۳
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۰ ساعت توسط یلدا ج
|