"عشقي كه مرا باخت"
زندگي را باختم خاكم كنيد
قلبم از عشق تو لبريز است هنوز
فارغ از يادِ تو و عشقي گناه
سينه ي خاكي پُر از اشباح ترس
طالع منحوسي از روياي تو
بي صدا!
بي آنكه اشكي از زلالِ چشمهاتان بگذرد،
از بهــار زندگي پاكم كنيد
اين چنين رفتن تو را سودي نداشت
آينه گردي ز غم بر چهره داشت
دفترم از نام تو سرگشته بود
دفتــري جنسِ تمام زندگي
مي چكيد از برگهايش غصه ها
ناله هاي گاه و بيگاهم روان در سطر او
بي گمان دفتر دلي بي كينه داشت
زندگي را باختم خاكم كنيد
عاشقت گشتم شدم رسواي تو
عشق تو در من بلوغي تازه بود
يك تبلور يا بلوغي زود رس
در كلامِ سادگي عيبي نداشت
اين نمو، از سر سرآغازي نداشت
عشق من راه دلت گم كرده بود
بي خبر از سرديِ چشمانِ تو
آرزوهاي بلندي سينه داشت
آرزوهايي كه در قلبم همه مدفون شدند
بي نشان و بي خيال
لحظه اي روياي من در ذهن تو جايي نداشت
قلب تو با عشق من بيگانه بود
زندگي را باختم، لااقل پاكم كنيد
در خيالم تو و من، ما مي شديم
در دلِ بي كينه مان ترسي نبود
فاصله در بينمان معني نداشت
من، تو بودم يا تو، من! يك قصه بود
آري، اين تنهــا خيالي از تو بود
قابي از تو، از حضورِ روشني
قاب من خالي ز تصوير تو بود
كاش بر قابم حقيقت سايه داشت
قلب من خالي و قابم نيز هم
آه، اي كاش اين قصه هم افسانه بود...

پائيز83
پ ن. فرناز عزيزم... خيلي خوش آمدي نازنينم
از اينكه اينجايي خوشحالم
دختر خاله ي عزيزم باش و بمون