شرایط نرمال!!
حکایت نام آشنای زندگی ! روایت رفتن و ماندن و رسیدن و نرسیدن ها
مجموعه ی دردها و لبخندها.. امیدهای روشن ، راه های تاریک.. فکرهای تو در تو ...
«من شک دارم امروز ما تماش ساخته ی دیروز است»!!
قطعا گذشته ی ما آدمها و فکرهامون در نقش بندی حالِ امروزمون از اهمیت بالایی برخورداره ...
ما در شرایط نرمال ، چیزی رو برداشت می کنیم که همین دیروز با تفکر خاص دیروزی کاشت کردیم !
اگه بذری موافق بروی وسعت بی نهایتِ اراده هامون بپاشیم ، نباید نگران قد کشیدن و بال و پر گرفتن شاخه و برگ های مخالف باشیم. سرتاسر آینده ، زیر سایه ی دیروزِ مطمئن ماست !!
در شرایط نرمال ، وقتی پیش بینی ها همه خبر از حال و هوای خوب و آرام دارند و حرفی از رگبار نیست ، میشه بی خیال از باد و طوفان با ذهنی ترک نخورده حتی به قلب اتفاق ها رفت و بی دغدغه برگشت ... اتفاق ها هم رنگ آرامش دارند در شرایط نرمال!!!
اتفاق ها مملو از زندگی هستند وقتی پیش بینیِ تو ، رنگین شده از تکرار دم و بازدم های صاف و بی سرفه!
اما امان از وقتی که حادثه خبر نمی کند!! و پیش بینی های روشن دچار خطا و شب زدگی می شوند.
هرکسی توو زندگی فردی و اجتماعیش ، براش خوشایند و مطلوب هست راهش رو طبق اعتقادات خودش انتخاب کنه و پیش ببره . اگر فارغ از تمام شرایط بد و خوب جامعه (با فرض داشتن یک نظام آزاد بدون گاز اشک آور!) قرار بود در لحظه ی تصمیم باشیم و مسیرو انتخاب کنیم ، منطقی این بود هر کس سمت و سویی رو برای زندگیش در نظر بگیره که مطابق با خود شخص باشه.
در شرایط این چنینی با دیدن هر مسیری خیلی راحت می شد به افکار و امیال و دیروز و امروز و حتی فردای یه نفر پی برد ... اینکه از کجا و با چه تفکرات و پیش زمینه ای شروع کرده و الان در چه شرایطی داره پیش میره و فردا سرانجامش به کجا ختم می شه ...
یک ابتدا و یک نهایتِ تعریف شده !!
که البته در شرایط نرمال عملی هست، بی هیچ دغدغه و نگرانی!
البته در چنان وضعیتی باز افراد در طول مسیر می تونستن بلندپروازی های خودشونو داشته باشن و مثل یه آدم آهنی عمل نکنن . هرکس فیلدهای شخصی خودشو داشت و هر فیلد یک تعریف مجزا بود در آستانه ی معرفی اون نفر!
شرایط نرمال ، دید مارو وسعت میداد ...
می شد یکی شخصیتش تنها با یکی دو فیلد ساخته و پرداخته شه ... و در عوض دیگری، بی نهایت عامل در پردازشش نقش داشته باشه!
همه چیز بسته به خود آدمها بود و انتخاب و شایستگی ناگزیر اونها ..
و چون «شرط عدالت» در شرایط نرمال بیداد میکنه و همه چیز شفاف و آشکاره بی تردید و بی هراس، آنچه کاشته ای در مسیرِ امروز و فردات نمود پیدا می کنه و هرگز حادثه ها در مسیری که هست تورو زیرو رو نمی کنن .
تو شایسته ی رشد و بالیدن هستی و زندگی همه چیز رو بنا به خواست و اراده و انتخاب تو در اختیارت قرار میده و سمت و سوی تورو مشخص می کنه . قایقی که به اعتبار بادبان و بدنه ی محکمش سوار بر اون شدی، قطعا تورو به ساحل امن دلخواه می رسونه ..
در شرایط نرمال کمتر شک میکنی که به مقصد نمی رسی. در همچین وضعیتی «شک» جزو غیرممکن هاست ...
این مدتی که گذشت خیلی درگیر با مسئله های این چنینی بودم. فکرم پر شده بود با حقایق درد آوری که قبل ترها هرگز درکشون نمی کردم .
چون نه در شرایطش بودم و نه دایره ی تصوراتم انقدر وسیع بود که بتونه همچین چیزهایی رو در محیطش جا بده و ازش تعریفی داشته باشه ..
می خوام بنویسم ... چون نوشتن ذهنمو آروم می کنه . تسکینم میده و همینطور که آروم آروم حجم افکار درهم و برهمم رو می نویسم و از حجمش کم میشه ، منم کم کم سبک می شم و به دنبالش دیدم بازتر میشه ..
انگار وقتی می نویسم بهتر می تونم در مورد خودم فکر کنم و نظر بدم .
همین که بعد از نوشتن ، چند بار خودمو می خونم و بلند بلند برای گوشهام خودمو تکرار می کنم، هضم مسائل دیگه انقدرها برام سخت و نشدنی نیست .
اون موقع هست که نکات میاد دستم و می تونم به خودم امتیازای مثبت و منفی بدم .. و حسن و ایرادهای شخصیم حتی اگر بر خودم آشکارم باشه به تکرار دستم بیاد .
باید چند وقت یکبار خودمو ببرم و از صافی عبور بدم تا سر آخرِ هر ماجرا، لااقل از خودم سر در بیارم !!